۱۳۹۲ شهریور ۱۰, یکشنبه

سفر به مونترال

ماجرا از اون روزی شروع شد که بابا یاسر ماشین خرید تا ما رو حسابی تو تابستون بگردونه و حالا نوبت رسیده بود به سفر به مونترال.منم که اولش خیلی موافق این سفر نبودم با مخ زنی های بابا جونت موافق سفر شدم.....تصمیم گرفتیم که عصر جمعه 9 آگوست حرکت کنیم به سمت مونترال....دو تا از دوستای خوبمون ساکن مونترال هستن ...یکی نفیسه دوست مامان و یکی هم فرید دوست بابا...و قرار بود که بریم خونه فرید و اونجا بمونیم....خلاصه که عصر جمعه راه افتادیم به سمت مونترال و حدورای ساعت 8 شب  بود که رسیدیم خونه فرید ....سارا جون و فرید جون و هیراد گل به خوبی ازمون استقبال کردن ....هیراد برای تو یه موتور و دو تا ماشین خریده بود که با هم دوست بشین و تو هم یه ست 3 تایی نخم مرغ شانسی برای هیراد خریده بودی تا با هم دوست بشین ....در کل قرار بود تا دوشنبه صبح  مونترال بمونیم ولی فرید و سارا یه روز  بیشتر نگهمون داشتن ....خیلی دوستای گنی بودن و به ما حسابی خوش گذشت...شنبه هم برای ناهار رفتیم خونه نفیسه اینا و کلی حال کردیم  و یکشنبه هم با فرید اینا و نفیسه اینا رفنیم پارک مونت رویال و تو و هیراد حسابی خوش گذروندید .دوشنبه هم که فرید سر کار بود و ما با سارا رفتیم و کلیسا های مونترال رو دیدیم ...خیلی مسافرت با نمک و خوبی بود ...من که با سارا خیلی خو گرفنم و حسابی رفیق شدم تو هم با هیراد دوست شدی و بازی کردی ولی توی بازیهاتون حسابی هم دعوا کردین.ایشالا که همیشه خوش باشی عشق یکی یدونه مامان سولمازززززززززززززززززززز