سلام عشق مامان ...خوبی عزیزکم؟؟؟؟
امروز سه شنبه است و من و تو تو خونه ایم و بابا یاسر هم رفته کتابخونه....فردا هم تولد بابا یاسر جونمونههههههه و ما خوشحالیم ...ولی واقعه عمر آدم خیلی زود میگذره و تموم میشه .
الان هم من و تو هر کدوم پای لپ تاپ و آی پد خودمونیم و کار به کار اون یکی نداریم :دی
من که در حال سرچ کردن واسه تولد تو پسر گل یکی یدونم هستم ....قبل اومدنمون به تورنتو فکر میکردم که واسه جشن تولدت مهمون کم داشته باشیم ولی به لطف دوئستان خوبمون میبینم که واسه تولدت ، تازه مجبورم که یه سری از دوستان رو بی خیال شم و دعوت نکنم.
شکر خدا اوضاع احوال روحیمون هم بد نیست و دوستای گلمون نمیزارن که بهمون بد بگذره .
این یکشنبه هم با بچه ها همه دسته جمعی رفتیم نایاگارا فالز که خیلی بهمون خوش گذشت .
حالا یه کمی هم از تو یکی یدونم بگم:
بچه پررو شدی :) و زور هم که نگو ...تا جایی که میتونی پدر من رو در آوردی :دی....هر کاری که بهت میگم بکن میگی
*آخه من بلد نیستم *....همش میگی* من خسته شدم *و میایی وآویزونم میشی....*مگه نگفتم *هات هم که همه رو کشته ، اول هر کاری که داری به من میگی مگه نگفتم(کارت رو میگی)...به جای یه بار دیگه میگی *دوبار دیگه * و اینکه *دیگه دیگه* گفتنات ، شده تمو.م دنیا ی من عزیزکمممممممممممم
چند روز پیش هم که بابا داشت به من میگفت سولماز چرا این کاغذهای من رو جا به جا کردی و ریختی اونطرف تو در حال کارتون دیدن بودی و بابا رو صدا زدی و گفتی بابا جون اونا رو من ریختم ،مامان نریخته ....خیلی باحال از من دفاع کردی :دی کلی حال کردم .
در کل خیلی بزرگ شدی و وقتی فکرش رو میکنم میبینم که اصلا قابل مقلیسه با پارسال نیستی ....الان خیلی قشنگ همه جیز رو میفهمی و میشه روت حساب کرد عشقممممم.
بابا جون هم اگه خدا بخواد یه کار پیدا کرده که واقعا بهش علاقه داره ،اگه گفتی چی؟:)...عکاسی ...واسه بزرگترن شرکت عکاسی که 3000 تا عکاس داره و قراره که بابا جون عکاسی تو مدرسه ها رو انجام بده ....فعلا قراردادش سه ماهه هست تا ببینیم چی پیش میاد ....من و تو هم برا ش دعا میکنیم که خدا هر چی که بابا جون دوست داره رو براش فراهم کنه .
چند روزه که تصمیم گرفتم کمی رژیم خونواده 3 نفرمون رو هلتی کنم ولی بابا جون باهام راه نمیاد و اگه کار دست خودش نده من یکی شانس آوردم چون واقغا وضعیت خورد و خوراک و وزنش افتضاح شده ، ولی کو گوش شنوا.
به قول تو دیگه دیگه ...دیگه چی بگگم ؟نمیدونم.
امروز سه شنبه است و من و تو تو خونه ایم و بابا یاسر هم رفته کتابخونه....فردا هم تولد بابا یاسر جونمونههههههه و ما خوشحالیم ...ولی واقعه عمر آدم خیلی زود میگذره و تموم میشه .
الان هم من و تو هر کدوم پای لپ تاپ و آی پد خودمونیم و کار به کار اون یکی نداریم :دی
من که در حال سرچ کردن واسه تولد تو پسر گل یکی یدونم هستم ....قبل اومدنمون به تورنتو فکر میکردم که واسه جشن تولدت مهمون کم داشته باشیم ولی به لطف دوئستان خوبمون میبینم که واسه تولدت ، تازه مجبورم که یه سری از دوستان رو بی خیال شم و دعوت نکنم.
شکر خدا اوضاع احوال روحیمون هم بد نیست و دوستای گلمون نمیزارن که بهمون بد بگذره .
این یکشنبه هم با بچه ها همه دسته جمعی رفتیم نایاگارا فالز که خیلی بهمون خوش گذشت .
حالا یه کمی هم از تو یکی یدونم بگم:
بچه پررو شدی :) و زور هم که نگو ...تا جایی که میتونی پدر من رو در آوردی :دی....هر کاری که بهت میگم بکن میگی
*آخه من بلد نیستم *....همش میگی* من خسته شدم *و میایی وآویزونم میشی....*مگه نگفتم *هات هم که همه رو کشته ، اول هر کاری که داری به من میگی مگه نگفتم(کارت رو میگی)...به جای یه بار دیگه میگی *دوبار دیگه * و اینکه *دیگه دیگه* گفتنات ، شده تمو.م دنیا ی من عزیزکمممممممممممم
چند روز پیش هم که بابا داشت به من میگفت سولماز چرا این کاغذهای من رو جا به جا کردی و ریختی اونطرف تو در حال کارتون دیدن بودی و بابا رو صدا زدی و گفتی بابا جون اونا رو من ریختم ،مامان نریخته ....خیلی باحال از من دفاع کردی :دی کلی حال کردم .
در کل خیلی بزرگ شدی و وقتی فکرش رو میکنم میبینم که اصلا قابل مقلیسه با پارسال نیستی ....الان خیلی قشنگ همه جیز رو میفهمی و میشه روت حساب کرد عشقممممم.
بابا جون هم اگه خدا بخواد یه کار پیدا کرده که واقعا بهش علاقه داره ،اگه گفتی چی؟:)...عکاسی ...واسه بزرگترن شرکت عکاسی که 3000 تا عکاس داره و قراره که بابا جون عکاسی تو مدرسه ها رو انجام بده ....فعلا قراردادش سه ماهه هست تا ببینیم چی پیش میاد ....من و تو هم برا ش دعا میکنیم که خدا هر چی که بابا جون دوست داره رو براش فراهم کنه .
چند روزه که تصمیم گرفتم کمی رژیم خونواده 3 نفرمون رو هلتی کنم ولی بابا جون باهام راه نمیاد و اگه کار دست خودش نده من یکی شانس آوردم چون واقغا وضعیت خورد و خوراک و وزنش افتضاح شده ، ولی کو گوش شنوا.
به قول تو دیگه دیگه ...دیگه چی بگگم ؟نمیدونم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر