۱۳۹۲ مرداد ۶, یکشنبه

کیان در مزرعه

امروز شنبه است...باز هم یه شنبه دیگه از راه رسید و خبر بزرگتر شدن تو رو با خودش آورد ...

اینا جمله هاییه که تو پستهای اولمون وقتی که تو هنوز تو شکم مامان بودی خیلی مینوشتم...همیشه شنبه ها رو دوست داشتم چون همیشه وقتی شنبه میشد یک هفته به عمرت اضافه میشد و لحظه دیدارمون نزدیکتر میشد ....یادش به خیر ....خیلی دوران خوبی بود ....و حالا امروز ، این شنبه ای که از راه رسید، برام خبر 152 هفتگیت رو آورد گلم ....باز هم از اومدن این شنبه ذوق کردم .
امروز تصمیم گرفتیم بریم مزرعه تا کمی خوش بگذرونیم ...پس آماده شدیم و حرکت کردیم به سمت مزرعه ای که نزدیک zoo بود ...ساعتهای 11 بود که رسیدیم اونجا ...اولش ، قبل اینکه بریم سراغ raspberry  ،من و تو رفتیم سراغ توت فرنگیها و 4-5 تا برات چیدم تا بخوری....توت فرنگی ها رو نمیشد چید چون خیلی زیاد نبودن و 10 روز دیگه  میشد بچینیم  ولی تو با اون چند تا کلی حال کردی  چون واقعا خوشمزه بودن ....بعدش رفتیم سراغ raspberry  که خیلی باحال و خوشمزه بودن ....من و بابا یاسر حسابی خوردیم  ولی تو با توت فرنگیها بیشتر حال کرده بودی و میگفتی که اینا تلخن :))... اندازه 4.5 دلار هم ظرفمون رو پر کردیم و رفتیم سراغ سیب زمینی...خیلی باحال بودن ...همه رو از زیر خاک در آورده بودن و خودمون از تو خاک برشون میداشتیم ...تو هم که نشسته بودی زمین و با یه سیب زمینی میکوبیدی رو خاکها و کلوخها ....بعدش من رفتم سراغ لوبیا سبز ها و یه کیسه لوبیا کندم ...در کل خیلییییی باحال بود و آدم کلی ذوق میکرد....اومدیم  و سوار ماشین شدنی دوباره برات یه عالمه توت فرنگی کندم تا بخوری ....بعدش هم که راهی خونه شدیم و تو راه هم نم نم های بارون گردش روزمون رو باحالتر کرد.
خیلی روز خوبی بود و کلی خوش گذشت ....دست بابا یاسر درد نکنه که ما رو اینقدر جاهای خوب خوب میبره تا کلی حال کنیم ....بابا یاسر جون دوست داریم و هزاران بار میبووسیمت ;)

هیچ نظری موجود نیست: