۱۳۹۰ فروردین ۱۳, شنبه

6 ماهگی کیان گلم

شنبه 7 اسفند ماه 1389

اصلا باورم نمیشه ....باورم نمیشه که نیم سال از بودنت درکنارمون میگذره ....نیم سال از در آغوش کشیدنت و بوئیدنت میگذره ...نیم سال از بهترین روزهای زندگیمون میگذره .... پسر کوچولوی ناز من نیم ساله شده .....یاد روز 4 اردیبهشت ماه 1389 میافتم که با هم و اما تو، تو شکم مامان به نیمه راه رسیده بودیم و چه ذوقی داشتیم ....الان هم همون حس زیبا رو دارم .....
خدایا شکرت میکنم که نعمتی به این بزرگی به ما بخشیدی تا قدردان نعمتهات باشیم .این بزرگترین نعمت رو برامون حفظش کن.

و اما واکسن 6 ماهگی و کابوس چند روزه مامان ....باز هم امروز بعد از چند روز کابوس دیدن، خودم رو آماده واکسن زدنت کردم ....با هم رفتیم درمانگاه شماره 3 ولی طبق معمول واکسن نداشتن و ما هم راهی درمانگاه شماره 5 شدیم ...دوست داشتم امروز واکسنت رو میزدیم تا از شرش خلاص میشدیم اما گویا قسمت نبود و اونجا واکسن ثلاث نداشتن ...ما هم قطره پولیو رو بهت دادیم و قرار شد که دوشنبه واکسنت رو بزنیم .....دوشنبه هم رفتیم درمانگاه شماره 3 تا واکسنت رو بزنیم ....اول که واکسن ثلاث رو بهت زدن تو یه کوچولو گریه کردی و بعد با نگاهای من و بابا شروع کردی به خندیدن .....ولی وقتی واکسن هپاتیتت رو زدن، شروع کردی به گریه کردن..... منم زودی بغلت کردم تا آروم شی....ولی از اونجایی که خیلی آقایی سریع گریه ات بند اومد و آروم شدی و شکر خدا اذیت نشدی .

دیگه کم کم داره روزهای آخر سال 1389 که برامون پر از خاطره خوب بود به پایان میرسه .....کاش همیشه و همیشه تو سال 1389 میموندیم تا لااقل کمتر دلتنگ این دوران قشنگ میشدم .....یاد خونۀ قبلیمون افتادم ....دلم واسه باز کردن در رو به ایوون حیاط و استشمام بوی خوب بهار و گلهای حیاطمون و شنیدن چهچه پرنده ها تنگ شده .......دلم واسه رفتن تو حیاط و قدم زدن با تو و انتظار کشیدن واسه اومدن بابا یاسر تو ساعت 12 شب تنگ شده .....دلم واسه دویدن از پله ها و رفتن به طبقه بالا و دیدن روی گل مامان و بابام تنگ شده .....دلم واسه دراز کشیدن جلوی در باز رو به ایوون حیاط و چرت زدن ساعت 2 ظهر تنگ شده ....دلم واسه شنیدن صدای مامانم از تو حیاط تنگ شده .....دلم واسه دیدن نم نم بارون از پشت پنجره خونمون تنگ شده .....ای خدا .....دلم واسه تموم خاطرات قشنگ گذشته ام تنگ شده ....روزهایی که میدونم دیگه بر نمیگرده و منو تو حسرتش میزاره.....

هیچ نظری موجود نیست: