۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

مادر بودن ...

وقتی که فکرش رو میکنم میبینم که مادر بودن خیلی سختتر از اون چیزیه که آدم انتظارش رو داره .......همه زندگیت میشه یه فرشتۀ کوچولو که میخوای هر لحظه، همه چی زندگیت رو به پاش بریزی......بعضی وقتها دوست داری با تموم وجودت ، از ته دلت به خاطر اتفاقاتی که واسه این فرشته کوچولوت میفته و هیچ کاری از دستت بر نمیاد و فقط باید بشینی و با اشکایی که از چشمات میاد نظاره گر باشی، فریاد بکشی .

هیچ نظری موجود نیست: