امروز 25 شهریوره..... بالاخره 25 شهریور هم از راه رسید..... 25 شهریوری که مدتها منتظر اومدنش بودیم ..... 25 شهریوری که نذاشت تو دوران خوب بارداریم با یاسر باشم ..... 25 شهریوری که به خاطرش هزاران بار استرس کشیدم ....5شنبه ای که میخواستیم هر چه زودتر از راه برسه تا از شر امتحان بورد یاسر خلاص بشیم ..... وای که دیشب چه استرسی داشتیم ..... ولی خدا رو شکر که تموم شد و به خیر و خوشی امتحان بورد شر خودش رو از سرمون باز کرد.... (البته هنوز امتحان osce مونده که امیدوارم اونهم به خوبی و خوشی تموم شه)
و اما پسر گلم کیان:
امروز پسر گلم 18 روزه شد ..... 18 روز از اومدنش به این دنیا میگذره و پسرک گلم روز به روز داره بزرگتر میشه......
اولین عکسی که از کیان گلم انداخته شد تو اتاق عمل بود که بابا یاسرش با موبایل انداخت.....
این عکس وقتی که پسرم رو دارن از تو شکم مامانش به روی کات منتقل میکنن..... تقریبا 2 دقیقه بعد از به دنیا اومدنشه :
اینم آقا کیان یک روزۀ ما با شاخه گل خوشگلی که بیتا جون براش آورده:
شب شد و دیدیم که پسر گلم کمی زرده..... بابا یاسر بردتش بیمارستان تا بیلی روبین خونش رو چک کنن .... قرار شد که اون شب رو پسرک نازم تو بیمارستان فتوتراپی بشه..... ولی چه زود پسرکم رو ازم جدا کردن...... تا دو روز پیش همیشه و همه جا کنارم بود ولی امروز روزی بود که ازم جدا شد... دیگه پیشم نبود ..... واسه من که خیلی سخت گذشت ..... صبح روز نهم شد و قرار شد من برم بیمارستان تا به عزیزم شیر بدم..... دلم براش تنگ شده بود خدا.....
اینم عکس پسرک نازم تو بیمارستان..... پسر نازم اینجا فقط 2 روزشه.....
12 شهریورساعت 1 شب، موقعی که داشتم پوشک گل پسرم رو عوض میکردم دیدم که نافش جدا شده و یه طرف دیگه است.با یه جیغی که از سر ذوق کشیدم یاسر رو از افتادن ناف گل پسملی خبردار کردم.
13 شهریور هم نام قشنگ و زیبای کیان رو برای پسرم انتخاب کردیم ...... کیان به معنای پادشاه بزرگ، ستاره مجلس....... پسر قشنگم امیدوارم از نامی که برات انتخاب کردیم خوشت بیاد ومانند معنای نامت برایمان پرمعنا باشی....
14 شهریور از راه رسید...... روزی که 4 سال پیش من و یاسر با هم زندگی پر از عشقمون رو دوتایی زیر یه سقف مشترک شروع کردیم..... روزی که قرار بود پسر عزیزم تو این روز به دنیا بیاد ولی طاقت نیاورد و یه هفته زودتر پاشو تو این دنیا گذاشت...... امروز صبح هم رفتیم آزمایشگاه مرکزی واسه دادن آزمایش تیروئید..... وای که دست پسرم رو سوراخ سوراخ کردن.....بعد هم رفتیم و واسه پسر گلم شناسنامه گرفتیم.... عزیزترینم شناسنامه دار شدنت مبارک باشه گلم.
شب هم به خاطر بالا بودن بیلیروبین، پسر عزیزم فتوتراپی شد.
17 شهریور شد و پسر گلم 10 روزهههههههههه...... بردیمش حموم 10 روزگیش....... اولین باری که کیان قشنگم حموم کرد..... چقدر هم آروم و ناز و ساکت..... به یاد دوران تو شکم مامان بودن و تو آب وول خوردنها......
چند دقیقه قبل از اولین حموم کردن:
در حال حموم کردن:
چند دقیقه بعد از حموم کردن:
خواب راحت بعد از حموم:
22 شهریور و 15 روزه شدن پسر عزیزم..... چقدر زود این 15 روز گذشت..... زود اما سخت...... پسر گلم روز به روز داره واسه من و باباش بزرگ و بزرگتر میشه...... خدا نی نی ناز من رو برامون صحیح و سالم حفظ کنه.......
امروز هم پسر گلم 15 روزه شد وباید از امروز مولتی ویتامینش رو بخوره.....اینم اولین باری که مولتی ویتامین بهش دادم:











