دوشنبه 28 تیر ماه 1389
سلام پسر گلم
امروز 32 هفته و 2 روزمون هم تموم شد ........با هم برای ویزیت شدن 32 هفتگی رفتیم دکتر اماااااا با یه فرق بزرگ........ایندفعه بابا یاسر هم از بیمارستان اومد پیشمون و واسه شنیدن صدای ناز قلبت خودش رو رسوند بهمون........ایندفعه بیتا جون بیشتر از همیشه گذاشت تا صدای قشنگ قلبت رو بشنویم و ذوق کنیم........
مامان چاقالوت دیگه کم کم داره از چاقال شدن میافته عزیزم.........دیگه وزن گیری ایندفعه ام وحشتناک نبود.........شده بودیم شست و هفت و هشتصد گرم...........
قرار شد آخرین سونو هامون رو هم بریمممممممممم........وای که چه ذوقی داره دیدن روی ماهت..........
سلام پسر گلم
امروز 32 هفته و 2 روزمون هم تموم شد ........با هم برای ویزیت شدن 32 هفتگی رفتیم دکتر اماااااا با یه فرق بزرگ........ایندفعه بابا یاسر هم از بیمارستان اومد پیشمون و واسه شنیدن صدای ناز قلبت خودش رو رسوند بهمون........ایندفعه بیتا جون بیشتر از همیشه گذاشت تا صدای قشنگ قلبت رو بشنویم و ذوق کنیم........
مامان چاقالوت دیگه کم کم داره از چاقال شدن میافته عزیزم.........دیگه وزن گیری ایندفعه ام وحشتناک نبود.........شده بودیم شست و هفت و هشتصد گرم...........
قرار شد آخرین سونو هامون رو هم بریمممممممممم........وای که چه ذوقی داره دیدن روی ماهت..........
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر