۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

ششمین ویزیت

سه شنبه 28 اردیبهشت ماه 1389


امروز که 23 هفته و 3 روز از با تو بودنم میگذره ، برای بار ششم با هم دو تایی رفتیم دکتر..............باز هم شنیدن صدای قشنگ ضربان قلبت، زیباترین آرامش رو به من هدیه کرد...........باز هم خدا رو شکر کردم بخاطر دادن تو به من...........


و اما ساعت 3 نیمه شب........... مامان سولماز هواس پرت، خودش و پسر گلش رو نقش بر زمین کرد............ ولی باز هم خدا رو شکر که شکم مامان سولماز که توش لونه کردی صحیح و سالم موند............


مامان رو به خاطر بی دقتی ای که کرده ببخش........... بهت قول میدم که از این به بعد بیشتر مراقبت باشم گلم............


هیچ نظری موجود نیست: