4 اردیبهشت ماه 1389
اصلا باورم نميشه...........باورم نميشه كه نيمي از راه قشنگ و پر خاطره بارداري رو به همراه همسر مهربونم و فرشته كوچولوي قشنگم طي كردم.
يعني سراشيبي بارداريمون شروع شد؟
واي كه چقدر لذت بخشه.................
خدايا با تمام وجودم و از اعماق قلبم ،شكرت ميكنم .........شكرت ميكنم كه تا اينجاي راه يار و ياور من و فرشته قشنگم بودي.فرشته ای که تا اینجای راه، قدم به قدم ، پا به پای ما اومد و کم نیاورد...........نيمه دوم راه رو هم همراهيمون كن تا بتونيم بهترينها رو براي فرشته كوچولومون فراهم كنيم و فرشته نازم هم با تمام وجودش براي من و باباش صحيح و سالم رشد كنه و قد بكشه و ما رو سرفراز كنه و زندگي قشنگمون رو قشنگتر و قشنگتر كنه...............
جشن کوچولویی که به خاطر این موفقیت گرفتیم، همیشه و همیشه به یادمون خواهد ماند.........
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر