۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه

سومین دیدار

21 فروردین ماه 1389
امروز دوباره بعد از 6 هفته دیدمت
امروز وقت دکتر داشتیم و قرار بود فردا با بابا یاسر بریم سونو ولی دلمون طاقت نیاورد و به پیشنهاد بابا جونت قرار شد که ساعت 7:30 شب، مطب دکتر مهدیزاده باشیم................هر دوتامون اونقدر هیجان داشتیم که نگو...............قرار بود که امروز بفهمیم که نی نی نازمون که دل هر دو تامون رو برده بالاخره گل پسره یا دختر طلا................
بالاخره نوبت ما شد و رفتیم داخل اتاق...................خانم دکتر اول از همه سلامتیت رو چک کرد و آخر سر هم گفت که ببینیم این نی نی ناز ما دختر یا پسر.................من و بابایی هم داشتیم حال میکردیم وهمچنان منتظر بودیم که خانم دکتر یه دفعه گفت نی نی نازتون به احتمال خیلی خیلی خیلی زیاد گل پسرهههههههههه.................گل پسرم، اینقدر خوشگل و ناز بودی که نگو........لبای غنچه ای، یه ژست خوشگلی هم واسه مامان و بابا گرفته بودی که دل من و بابایی رو بردی.............دست راستت رو گذاشته بودی زیر سرت و ما نمیتونستیم انگشتای دستت رو بشمریم.............وقتی هم که داشتیم انگشتای دست چپت رو میشمردیم یه دفعه دو بار محکم دستت رو از مچ خم و راست کردی وحسابی بهمون حال دادی...............اینقدر قربون صدقه ات رفتیم و خدا رو به خاطر این نعمت قشنگی که بهمون داده سپاس گفتیم که نگو ..........
عشق مامان و بابا زودتر بیا و زندگی شیرین ما رو شیرینتر کن.
سن بارداری:18 هفته

هیچ نظری موجود نیست: