24 اسفند ماه 1388
امروز 14 هفته و 2 روزمون تموم شد و با هم رفتیم دکتر. وای که وقتی بیتا گفت بخوابم رو تخت تا ببینیم میتونیم صدای قلب کوچولوت رو بشنویم یا نه، من از ذوق وا رفتم ولی شک داشتم که موفق به شنیدن صدای ناز قلبت بشم.............ولی..............کوچولوی مامان، صدای شنیدن ضربان قلبت در اون لحظه بزرگترین هدیه ای بود که خدا به من داد. وای که چقدر شنیدن این صدا برام لذت بخش بود..............صدای ناز قلبت رو با موبایلم ضبط کردم تا این هدیه ارزشمندی رو که خدا به من هدیه داده بود رو به بابا جونت هدیه کنم تا اون هم مثل من حسابی ذوق زده شه...............
الهی مامان قربون اون شیطونیات بشه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر