۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

آغاز شیرین

پسر قشنگم، فرشته کوچولوی آسمون زندگیم .... فرشته کوچولویی که با اومدنت تمام شب و روزهام رو پر از احساس مادرانه کردی.......شب و روز های پر از احساسی که توان وصف هیچ یک از دقایقش را ندارم.....دقایقی که تمام ثانیه های آن را در رویای با تو بودن سپری می کنم.......
148 روز از بودنت توی وجودم میگذره و با گذشت هر چه بیشتر زمان من به تو نزدیک و نزدیکتر میشم........امیدوارم که این انتظار به پایان برسه تا بتونم در آغوشم بگیرمت و به عشق دونه دونه نفسهات زندگی کنم........ امیدوارم که لیاقت مادری خوب بودن رو داشته باشم تا تو کوچولوی قشنگم در هیچ یک از لحظات زندگیت احساس نا خوشایندی نداشته باشی......
امیدوارم از وبلاگی که من و بابایی برات درست کردیم تا تمام خاطرات شیرینمون رو در صفحات اون به یادگار بزاریم خوشت بیاد.


12 اردیبهشت ماه1389

هیچ نظری موجود نیست: